ماجرای عمل قلب
پسر: آره عزیز دلم
دختر: منتظرم میمونی؟ ...
پسر: منتظرت میمونم عشقم
دختر: خیلی دوستت دارم
پسر: عاشقتم عزیزم
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد
به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد
پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی
دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت
پرستار،در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد،رو به او گفت:
میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟

دختر،بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟چرا به من کسی چیزی نگفته بود و بی امان گریه میکرد
پرستار: شوخی کردم بابا ! رفته بشاشه الان میآد خخخخخ :)))))

نظرات شما عزیزان:
یکی از فامیلای پدرم دخترش ناراحتی قلبی داشت دکترا بهش گفتن نباید باردار میشده و احتمال مرگش زیاده و باید بچه اش رو سقط کنه وگرنه میمیره(بهش گفتن هیچ وقت نباید بچه دار بشه)اما این پاشو کرده بود تو یه کفش که من بچه ام رو سقط نمیکنم بمیرم بهتر تا بچه ام مو بکشم...تا بچه اش ۶ ماهه شد ۶ بار تا پای مرگ رفت بچه اش رو ۶ ماهه دنیا آورد تو اتاق عمل میگن یه لحظه ضربان قلبش وایستاده بوده با کلی شک برش گردوندن...رحمش رو کلا درآوردن دیدن این قاطیه دوباره هوس بچه میکنه(باوجود اینکه شوهرش به سقط بچه راضی بود سقط نکرد ...شوهرش کلی پول خرج کرد تا این نمیره ۱ ماه تو بیمارستان بستری بود) ....الان ماشالله بچه اش ۲۷ سالشه بهش میگیم چرا اینکارو کردی میگه اون موقع به این فکر کردم الان برادرای شوهرم هیچ کدوم بچه ندارن اگه ازدواج کنن و بچه دار بشن اینم هوس بچه بکنه بره یه زن دیگه بگیره من میمیرم حالا چرا بچه امو بکشم بعد شوهرم بره زن بگیره
.gif)
پاسخ: خیلی باحال بود :)

وقتی بافتنیمون تموم شد یعنی 36 رج تموم شد باید دیگه گره زد ؟؟؟؟/منظورم اینه که دیگه باید گره آخریرو زد و از میل در آورد؟یا باید بریم تو کلاس ادامشو ببافیم؟
پاسخ: نه بابا نباید گره بزنی

رومینا زنگ زده به زهرا گفته آیدا یه چیزی درباره توگفتهولی نمیتونم بت بگم
زهرا هم زنگ زده خونه ما میگه چی گفتی درباره من منم گفتم از رومینا بپرس برا همین ممکنه زهرا بام قهر شه
.gif)
.gif)
راستی مگه ریحانه به این راحتی با من دوست میشه؟
ولی فک کنم داره دوست میشه
پاسخ: خدا کنه باهات دوست بشه